احمد (حسين حسيني) جواني شهرستاني است كه طلايه خانم (نادره) به او جا و مكان داده است. احمد به طور تصادفي با شيلا (نيلوفر) و خواهرانش (شهناز و مريم) آشنا مي شود. شيلا خود رابه جاي اقدس، كلفت خانه، معرفي مي كند، و از احمد مي خواهد كه تابلويي از چهره ي او نقاشي كند. دكتر (آنوش)، عموي شيلا، با تباني دوستانش (حسين اميرفضلي، محمد عبدي و ناصر كوره چيان) نقشه اي طرح كرده اند تا خانه ي طلايه خانم را تصاحب كنند. احمد مانع نقشه ي آنها مي شود و شيلا پس از اطلاع از نقشه ي عمويش او را شماتت مي كند. طلايه خانم بيمار مي شود و دكتر با تجويز داروي سمي باعث مرگ او مي شود. طلايه خانم خانه اش را براي احمد به ارث گذاشته و دكتر و دوستانش تلاش مي كنند او را از سر راه خود بردارند. آنها به دست پليس گرفتار مي شوند و احمد و شيلا ازدواج مي كنند.
|